آیا دانشآموزانی که روانخوانی خوبی دارند یا مؤدبانه رفتار میکنند، نمره بهتری میگیرند؟ آشنایی با اثر هالهای در مدرسه
زنگ اول مدرسه است. معلم وارد کلاس میشود و هنوز حتی نام همه دانشآموزان را هم نمیداند.
یکی از دانشآموزان جلو میآید، با لبخند سلام میکند، صاف و مرتب سر جایش مینشیند و وقتی معلم سؤال میپرسد، با اعتمادبهنفس دستش را بالا میبرد.
چند دقیقه بعد، دانشآموز دیگری وارد کلاس میشود. کمی خجالتی است، آرام صحبت میکند، لباسهایش چندان مرتب نیست و ترجیح میدهد در گوشه کلاس بنشیند.
هنوز هیچکدام فرصت نکردهاند توانایی واقعی خودشان را نشان دهند؛ اما ممکن است در همین چند دقیقه، یک اتفاق مهم در ذهن ما افتاده باشد:
شاید دانشآموز اول را باهوشتر، مسئولیتپذیرتر و درسخوانتر تصور کنیم و درباره دانشآموز دوم، قضاوت متفاوتی داشته باشیم.
اما صبر کنید…
اگر چند هفته بعد مشخص شود دانشآموز دوم در ریاضی بسیار قوی است و دانشآموز اول در این درس عملکرد معمولی دارد، چه؟
این سؤال جالبتر هم میشود:
آیا ممکن است فقط به خاطر اینکه یک دانشآموز روانتر میخواند، مؤدبانهتر رفتار میکند یا ظاهر مرتبتری دارد، تواناییهای دیگر او را هم بهتر از واقعیت ارزیابی کنیم؟
پاسخ، ما را با یکی از جالبترین خطاهای شناختی آشنا میکند به نام اثر هاله ای
اثر هالهای چیست؟
اثر هالهای یعنی یک ویژگی برجسته از یک فرد، مثل یک «هاله» روی قضاوت ما میافتد و باعث میشود ویژگیهای دیگر او را نیز بر اساس همان ویژگی ارزیابی کنیم.
مثلاً ممکن است دانشآموزی که خیلی خوب و روان میخواند، در ذهن ما بهطور ناخودآگاه دانشآموز قویتری در ریاضی هم به نظر برسد؛ یا دانشآموزی که بسیار مؤدب و منظم است، مسئولیتپذیرتر و درسخوانتر از آنچه شواهد نشان میدهد تصور شود.
شاید اینجا یاد ضربالمثل معروف «مشت نمونه خروار است» بیفتیم؛ یعنی گاهی یک نمونه را میبینیم و بر اساس همان نمونه، درباره کل مجموعه قضاوت میکنیم.
در زندگی روزمره، این نوع قضاوت میتواند گاهی مفید باشد؛ اما در مورد انسانها ممکن است ما را به نتیجهگیری نادرست برساند. یک ویژگی از یک دانشآموز، لزوماً نماینده همه تواناییها و ویژگیهای او نیست.
چرا مغز ما چنین قضاوتهایی میکند؟
یکی از دلایل این موضوع، شیوهای است که مغز برای مدیریت حجم زیادی از اطلاعات به کار میگیرد.
مغز با وجود اینکه تنها حدود ۲ درصد از وزن بدن را تشکیل میدهد، نزدیک به ۲۰ درصد از انرژی بدن را مصرف میکند. به همین دلیل، برای اینکه بتواند حجم عظیم اطلاعات محیط اطراف را پردازش کند، از روشهایی استفاده میکند که تصمیمگیری را سریعتر و سادهتر میکنند تا در مصرف انرژی صرفه جویی کند.
یکی از این روشها، استفاده از میانبرهای ذهنی است.
این میانبرها در بسیاری از موقعیتها به ما کمک میکنند سریعتر تصمیم بگیریم؛ اما گاهی نیز میتوانند باعث شوند بدون داشتن اطلاعات کافی، درباره افراد قضاوت کنیم.
اثر هالهای یکی از نمونههای همین خطاهای شناختی است.
یعنی ممکن است یک ویژگی برجسته از یک دانشآموز، روی قضاوت ما درباره سایر ویژگیهای او نیز اثر بگذارد.
چند نمونه دیگر از اثر هالهای در محیط مدرسه
دانشآموزی که خانوادهاش در مدرسه شناختهشده هستند:
گاهی شناختی که معلمان یا کارکنان مدرسه از خانواده یک دانشآموز دارند، میتواند بر نگاه آنها نسبت به کودک اثر بگذارد. برای مثال، اگر خانوادهای به همکاری، مسئولیتپذیری یا موفقیت تحصیلی شناخته شده باشد، ممکن است دانشآموز نیز از ابتدا با نگاه مثبتتری دیده شود؛ حتی پیش از آنکه عملکرد واقعی او به طور کامل شناخته شود.
دانشآموزی که اعتمادبهنفس بالایی دارد:
دانشآموزی که با اطمینان صحبت میکند، داوطلب پاسخدادن است و از حضور در جمع نمیترسد، ممکن است توانمندتر از واقعیت تصور شود. در مقابل، ممکن است تواناییهای یک دانشآموز آرام و کمحرف کمتر دیده شود؛ درحالیکه او نیز میتواند دانش و مهارت بالایی داشته باشد.
دانشآموزی که در یک فعالیت هنری موفق است:
دانشآموزی که در نقاشی، موسیقی، نمایش یا کاردستی استعداد ویژهای دارد، ممکن است بهعنوان فردی خلاق و باهوش شناخته شود. این برداشت مثبت میتواند باعث شود دیگر تواناییهای او نیز بدون بررسی دقیق، قویتر از واقعیت تصور شود.
دانشآموزی که در ورزش موفق است:
گاهی دانشآموزی که در ورزش عملکرد خوبی دارد، بهعنوان فردی پرتلاش، باانگیزه یا حتی باهوشتر دیده میشود. اگرچه موفقیت ورزشی یک ویژگی ارزشمند است، اما بهتنهایی نمیتواند نشاندهنده توانایی فرد در همه زمینهها باشد.
این مثالها نشان میدهند که ذهن ما گاهی از یک ویژگی مشخص، تصویری کلی از یک فرد میسازد. آگاهی از اثر هالهای کمک میکند دانشآموزان را بر اساس شواهد واقعی و عملکرد آنها در موقعیتهای مختلف ارزیابی کنیم، نهفقط بر اساس یک ویژگی برجسته.
آیا اثر هالهای همیشه بد است؟
نه.
اثر هالهای بخشی از شیوه طبیعی قضاوت انسان است و آگاهی از آن به این معنا نیست که باید به برداشتهای اولیه خودمان کاملاً بیاعتماد باشیم.
مشکل زمانی ایجاد میشود که برداشت اولیه را با شناخت کامل اشتباه بگیریم.
ممکن است یک دانشآموز در اولین روز مدرسه بسیار مؤدب و منظم باشد و این ویژگی واقعاً مثبت باشد. اما برای اینکه بفهمیم او در ریاضی، علوم، کار گروهی، حل مسئله یا سایر مهارتها چگونه عمل میکند، باید فرصت بیشتری برای مشاهده و ارزیابی داشته باشیم.
بنابراین، بهتر است بین این دو تفاوت قائل شویم:
«این دانشآموز ویژگی مثبتی دارد»
با
«این دانشآموز در همه زمینهها قوی است.»
چرا شناخت اثر هالهای برای معلمان مهم است؟
معلم هر روز با تعداد زیادی از دانشآموزان روبهروست و طبیعی است که برداشتهای اولیهای از آنها شکل بگیرد.
اما آگاهی از اثر هالهای میتواند به معلم کمک کند هنگام ارزیابی دانشآموزان، فقط به یک ویژگی برجسته تکیه نکند.
برای مثال:
- دانشآموز مؤدب لزوماً در همه درسها قوی نیست.
- دانشآموز پرحرف لزوماً بااعتمادبهنفستر یا باهوشتر نیست.
- دانشآموز کمحرف لزوماً ضعیف نیست.
- دانشآموزی که خوب میخواند لزوماً در ریاضی هم قوی نیست.
- دانشآموزی که در ورزش استعداد دارد، لزوماً در همه زمینهها موفق نیست.
- و دانشآموزی که در ابتدای سال عملکرد ضعیفی داشته، لزوماً در ادامه سال نیز ضعیف باقی نمیماند.
هر دانشآموز را باید در موقعیتهای مختلف دید، نه فقط از پشت یک ویژگی.
دانشآموزان چه چیزی میتوانند از اثر هالهای یاد بگیرند؟
دانشآموزان عزیز، به یاد داشته باشید که رفتارها و عادتهای روزمره شما، مانند آراستگی و نظافت لباس و وسایل، مرتب بودن دفتر مشق، ادب در صحبت کردن، مسئولیتپذیری، خوانا نوشتن و مشارکت فعال شما در کلاس میتواند روی برداشت اولیه دیگران از شما تأثیر بگذارد.
بنابراین، یک دانشآموز هوشمند فقط برای گرفتن نمره خوب تلاش نمیکند؛ بلکه یاد میگیرد تصویری مثبت از خودش بسازد و در کنار آن، واقعاً تواناییهایش را هم تقویت کند.
یعنی هم خوب یادبگیر و هم حرفه ای رفتار کن؛ چون برداشت خوب دیگران میتواند فرصت دیدهشدن تواناییهای واقعی تو را بیشتر کند.
2 پاسخ
جالب بود ممنون .
ممنون از نظر شما